ميرزا حسين النوري الطبرسي

427

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

و امر چنان بود كه فرمود ، چيزى را واگذار نكرد . پس ، حقّه را باز كرد و آن چه در آن بود بر من معروض داشت و زن نظر كرد به آن ، و گفت : اين ، بعينه همان است كه من برداشته بودم و در دجله انداختم . پس من و آن زن از شعف ديدن اين معجزه ، بىخود شديم . ابن بغدادى ، حسين مذكور ، بعد از ذكر اين حديث و حديث سابق گفت : شهادت مىدهم در نزد خداوند ، روز قيامت دربارهء آن چه خبر دادم به آن كه به همان نحو است كه ذكر كردم ، نه زياد كردم و نه كم كردم و سوگند خورد به ائمّهء اثنا عشر عليهم السّلام كه راست گفتم در آن ، نه افزوده‌ام بر آن و نه كم نمودم از آن . « 1 » حديث بيست و ششم و نيز روايت كرده از ابى محمّد احمد بن حسن بن احمد كاتب ، او گفت : در مدينه « 2 » بودم در آن سالى كه وفات كرد در آن سال ، شيخ على بن محمّد سمرى . پس حاضر شدم نزد او قبل از وفات او به چند روز . پس بيرون آمد به سوى او از صاحب الامر عليه السّلام توقيعى كه نسخهء آن اين بود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اى على بن محمّد سمرى ! خداوند ، عظيم نمايد اجر تو را و اجر برادران تو را در [ دورى ] تو ؛ زيرا كه تو وفات خواهى كرد تا شش روز ديگر و جمع كن امر خود را و وصيّت مكن به احدى كه بنشيند به جاى تو بعد از وفات تو . به درستى كه واقع شد غيبت عامّه و ظهورى نيست مگر به اذن خداى تعالى . و اين ، بعد از طول مدّت و قساوت دل‌ها و پر شدن زمين از ستم خواهد بود و زود است كه مىآيند هفتاد نفر از كسانى كه دعواى مشاهده مىكنند پيش از خروج سفيانى و صيحه و او كاذب و

--> ( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، صص 602 - 603 . ( 2 ) . ظاهرا مدينة السلام باشد ، يعنى بغداد . [ مرحوم مؤلف ]